|
تاريخچه
تاریخ روشنگر نسلهای آینده است.
|
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:34 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
رمان « کلیدر » بر دست داشتم و در سکوت خوابگاه مشغول خواندن بودم، غرق در شخصیت گُل محمد و مارال و عشقشان به یکدیگر، غرق در ادبیات حماسی محمود دولت آبادی، آنجا که در توصیف حمله تیمور به سبزوار قلم به حماسه سرایی می راند و می نویسد : « خنجر، از پشت. این بار هم کاری، چون همیشه، شهر به هم پاشیده است. سُم اسبان و صفیر تیغ و فغان پیرزنان. ستیز، سینه به سینه. خنجر است و سینه. شمشیر است و گردن مردان. نیزه است و شکم مادران...... چشمان تیمور در شهر می چرخد. چهره ی تیمور..... برچسبها: کلیدر, سبزوار, تیمور ادامه مطلب [ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 15:1 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
نشریه ی « تاریخنامه»، فصلنامه انجمن علمی گروه تاریخ وتمدن مللل اسلامی به زودی منتشر خواهد شد. این نشریه در دهه ی گذشته توسط دانشجویان سابق گروه به طور منظم چاپ میشده و اکنون بعد از چند سال وقفه به همت انجمن علمی گروه کار خود را دوبار ه آغاز می کند. در این نشریه سعی شده تا موضوعات تاریخی در بخشهای مختلف چون مقالات علمی، گزارش، مصاحبه و عکس .. . ارائه داده شود. برخی از موضو عات اولین شماره نشریه عبارتند از : بیش از حد تاریخ داشتن، نوشته ای از دکتر عبدالرحیم قنوات/ نگارخانه، تصاویر برنامه ها و اردوهای انجمن علمی/ معرفی چند فیلم تاریخی / مصاحبه با یک « دوچرخه گردشگر»/ چند داستان از مثنوی/ مقاله ی علمی و.... لینک خبر در سایت دانشگاه فروسی مشهد:http://farhangi.um.ac.ir/portal/?q=node/20730
برچسبها: فصلنامه « تاریخنامه » [ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:29 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 21:5 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
خیلی دو دل بودم که این چند خط را بنویسم یا نه، اما به هر حال تصمیم گرفتم این پست درباره ی این موضوع باشد، هر چند کوتاه. در این یک ماه واَندی باقیمانده ازدوران کارشناسی و فارغ التحصیل شدن، بیشتر به آدمهایی فکر می کنم که در این چهار سال با آنها آشنا شده ام. وقتی به این فکر می کنم که درسم تمام بشود و به احتمال زیاد بعضی از رفقا را باید از دست بدهم، احساس خوبی ندارم. حقیقتا سخت است دل کندن از این فضا و آدمهایش، با همه خوبی ها وبدی هایشان. وبلاگ و پیامک و... هم جای بودن و هم صحبت شدن را نمی گیرد، اما چه کار می توان کرد باید با روزگار ساخت. دو سال پیش به آقای نظری می گفتم که طوری برنامه ریزی کنیم که شما ارشدتان را سه ساله تمام کنید تا در آن سالی که من امتحان ارشد می دهم شما هم آماده برای آزمون دکتری باشید و بعد هر دو قبول شویم و به تهران برویم. این برنامه که در آن موقع کمی تخیلی بود، 50 درصد به واقعیت تبدیل شده. قبول شدن نظری در آزمون دکتری خبر خوبی برایم بود و در واقع به حقیقت پیوستن نیمه ای از آن برنامه. بعد از شنیدن این خبر به این فکر می کردم که شاید بتوانم اوقات خوبی که در این سه سال با دوستم داشته ام، ادامه دهم؛ هر چند ایشان متاهل هستند و قطعا آن زمان بیشتری را که با هم بودیم نمی توانیم داشته باشیم، اما من به همان اندکش هم قانع ام. آدم وقتی دوست خوبی را پیدا می کند، نباید به هر قیمتی او را ازدست بدهد. این چند خط بهانه ای بود برای تبریک گفتن به او . [ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 19:7 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
اولین نفر پشت سر راننده نشسته ام. داخل ماشین تاریک است. ساعت نزدیک به
دو رسیده است. نم نم باران روی شیشیه ی ماشین می ریزد. زیاد که می شوند راننده برف
پاکن را روشن می کند. از میان شیشه ی بارانی دو خط به حرکت می افتند و قسمتی از
شیشه را پاک می کنند. در تاریکی بی نهایت جاده از دور نقطه های روشنی دیده می شوند
و چشمک می زنند. نور چراغ ماشین تابلوی سبز رنگ کنار جاده را روشن می کند؛ رویش
نوشته ....
ادامه مطلب [ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 21:5 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
از برنامه های عیدم، در کنار بازدید از خویشان و دوستان و خواندن کتاب، فرصتی را برای دیدن فیلم های سینمایی و تلوزیون قرارد داده بودم. در این شلوغی برنامه های شبکه های مختلف ، دو مستند جالب وتاثیر گذار توجه ام را جلب کرد، دو مستند از زندگی دو شخصیت بزرگ ایرانی در دو زمینه مختلف. اولی روایتی بود از زندگی هوشنگ ابتهاج، یا همان سایه، شاعر معاصر که بی بی سی پخش کرد. سایه در هنگام حرف زدن سیگارش را دود می کرد و از کارهای خود در جوانی اش می گفت و صادقانه احساسش را بیان می کرد. از خاطراتش با نیما و شهریار و شاملو ... گرفته تا برنامه های شعرخوانی و کارهای جالبی که انجام داده بودند. از تختی می گفت و از کارش در رادیو و چاپ کتابهای شعرش،از ازدواج و فرزندانش. عکس های قدیمی از دوستانش نشان می داد که هر کدامشان بزرگانی در عرصه ی فرهنگ و علم بوده اند. سایه می گفت : « پس از 80 سال زندگی، از گذشته ام راضی ام...» دومی هم مستندی بود از شخصیت وسیره ی علامه طبا طبایی که از شبکه ی مستند پخش شد. فرزند و شاگردان علامه از زندگی ساده و پر شور او می گفتند. از زندگی اش در تبریز و قم و...از شعرگفتن های علامه. پسرش می گفت: « پدرم نمی خواست به عنوان یک شاعر شناخته شود به همین خاطر بسیاری از اشعارش را از بین برد.» دینانی هم از آزاد اندیشی علامه می گفت و اینکه کُربن فرانسوی چگونه جذب شخصیت علامه شده بود. برای اولین بار هم خواندن چند بیت را از زبان خود علامه شنیدم با زبان فارسی و لهجی ترکی اش. جذابیت هر دو برنامه باعث شد تا برای بار دوم هم تکرار آنها را نگاه کنم. برایم مهم نبود که تخصصشان چه بوده و یا چه کار خاص وبزرگی در شعر و فلسفه انجام داده اند، من جذب شخصیتشان شده بودم، بزرگی ای که در هر دو نهفته بود، حال هر کدام در یک چیز. نگاه به این دو فیلم مستند ، واقعا شارژ خوبی بود برایم و اینکه به این موضوع فکر کنم: آدم باید چه کند و چه روشی را در زندگی دنبال کند که موفق شود. در دیدن فیلم به دنبال این نبودم که مثلا آنها در جوانی چه کاری انجام داد ه اند و من هم اگر می خواهم مثل آنها بشوم باید عین آن را انجام دهم، آدم باید در زندگی اش خودش راهی بسازد برای بزرگ شدنش، تقلید از دیگران کلیشه ای است خنده آور. این دو شخصیت با تفاوتهای زیادشان در بزرگ منشی شباهت زیادی داشتند. آدمهای بزرگ، بزرگند و ماندگار، در هر عرصه ای که باشند. برای ما نسل جوان آشنایی با بزرگان علم و ادب و.... سرشار است از انگیزه و امید به آینده. [ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 15:40 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
دکتر حجت الله همتی (رشته زبان و ادبیات فارسی) متولد 1365 شهرستان بهبهان دوره ی کارشناسی: 87-1383 با معدل 24/19 دوره ی کارشناسی ارشد: 89-1387 با معدل 86/18 و دفاع از پایان نامه با درجه عالی و نمره ی 5/19 دوره دکتری: 1389 تا کنون برچسبها: حجت الله همتی ادامه مطلب [ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 15:26 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
[ یکشنبه چهارم فروردین 1392 ] [ 19:57 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
این روزها کتابی می خوانم با عنوان « یک درخت ، یک صخره ، یک ابر » که مجموعه ای است از برجسته ترین داستانهای کوتاه دو قرن اخیر. کتاب در هر بخش معرفی دو صفحه ای از نویسنده ارائه می دهد و بعد از آن یکی از داستانهای کوتاه نویسنده مورد نظر را می آورد. کتاب اطلاعات جامعی از وضعیت و سبک نویسندگان معروف دنیا ارئه می دهد و به گونه ای دائره المعارفی است از نویسندنگان دو سده ی اخیر و آثارشان. دیروز به آنتون چخوف(1860-1904) رسیدم. چخوف تخصصش نوشتن داستانهای کوتاه بوده و رمام بلندی را ننوشته است. به نقل از کتاب، منتقدان بسیاری او را استاد یگانه ی قالب داستان کوتاه می دانند. وی برده زاده ای بود که در عالم نویسندگی شکوفا شد. ابتدا کارش را با نوشتن داستان های کوتاه با ماهیت طنز در روزنامه ها آغاز می کند و بعدها در نویسندگی به شهرت رسید. همچنین از بزرگترین نمایشنامه نویسان عصر حاضر شد. دو داستان کوتاه از چخوف در کتاب آمده است. یکی با نام« حکایت یک عشق » و دیگری « غصه ». داستان کوتاه « غُصه » ذهنم را درگیر خود کرد و بهانه ای شد برای نوشتن این پست. « غصه » داستان مرد سورتمه رانی است در روسیه که پسرش را از دست داده است و غصه ی از دست رفتنش او را درگیر کرده است. اما چیزی که بر آن می افزاید وخود دردی دیگر برای او می شود این است که کسی را نمی یابد تا غصه اش را برای او بازگو کند و به قول خودمان درد ودلی کند. این سورتمه ران که در روز مسافران زیادی را جا به جا می کند، هر کس را که سوار می کند شروع می کند از غصه ی مردن پسرش حرفی بزند اما مسافران هر بار به هر بهانه ای از گوش دادن امتناع می کنند. آخربار مرد رو می کند به حیوانش، که سورتمه را می کشاند، و شروع به حرف زدن با چارپایش می کند. حق با چه کسی است؟ با مردی که فقط می خواهد از ته دل حرفی بزند و کسی را نمی یابد یا با مسافرانی که خود گرفتاری های زیادی دارند و شاید شنیدن غصه ی این سورتمه ران ظلمی باشد بر خودشان . هر چه باشد این را باید بگویم که درمان خیلی از دردهای ما آدمها، گاهی فقط یک گوش شنواست. گوش شنوایی که بشنود، بفهمد و درک کند تا تسکینی بر آلاممان باشد. اما گاهی با وجود آدمهای زیاد اطرافمان لَنگ همین یک گوش هستیم. ماندن غصه در دل ادم، درد ی است بدتر از خود آن غصه. ....
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 14:37 ] [ فرهاد حاجری ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |