تاريخچه
تاریخ روشنگر نسلهای آینده است.
قالب وبلاگ

برای سومین بار بود که می رفتم، پای کوهای شمال تهران، حوالی کاخ و باغِ چند شاه گذشته. تفاوت روشن بود و قابل حس، از آب و هوایش گرفته تا رنگ و رخسار آدمها و کلبه هایشان.

جمعشان جمع بود، اسم هایی که بار ها شنیده بودم و حالا شوق تجربه ی دیدنشان را داشتم. یکی یکی پشت تریبون رفتند و چند کلامی سخن راندند، کاظمی بجنوردی، فتح الله مجتبایی، صادق سجادی، احمد پاکتچی، ژاله اموزگار، سید جواد طباطبایی و... . کنج سالن کنفرانس طبقه پنج دایره المعاف بزرگ اسلامی نشسته بودم و غرق صحبتهایی که می شنیدم، صحبت هایی که به پاس مقاومت زنان کرد کوبانی در مقابل داعش، ترتیب داده بودند و هر کدامشان متناسب با تخصصشان از زنان می گفتند و آنچه که بر آنها در تاریخ و فرهنگ ایران رفته است.

میان این حرفهای آدم های دانشمند، چند کلام جواد طباطبایی حواسم را مشغول کرد و به فکر کردنم واداشت. خواست که صحبت هایش را منتشر نکنند. از دین گفت و سیاست و ...، اما اینها چیزی نبود که مرا درگیر کرده بود. برای من سخت توپیدنش بر شریعتی گران تمام شد. کم، اما با زور و پر توان بر آن مرحومی که سنمان قد نداده  تا درکش کنیم، تازیانه زد. همه ی افراطی گری ها را به پای او نوشت، او را مقصر دانست که چرا دین را ایدئولوژی محور کرد، اینکه چرا کسی بلند نشد تا جلویش را بگیرد و ... . صحیح و غلطش را کار ندارم، بماند برای بعد. من به این فکر بودم که چقدر علی شریعتی از این و آن می خورد، از مذهبی و غیر مذهبی، از عامه و رو شنفکر، از جک ساختن و ...

[ سه شنبه یازدهم آذر 1393 ] [ 23:11 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

امروز روی خروجی سایت خبرگزاری ایسنا، گزارشی از سبک خاصی از سینه زنی بهبهانی ها قرار گرفت. نامی از خبرنگار پای گزارش نیامده است، اما احتمال زیاد می دهم که گزراش را خود آقای دکتر پور علی، مدیرعامل بهبهانی ایسنا تهیه کرده باشند؛ شاید هم کار خبرنگاری دیگر.

سینه‌زنی سه سنگ؛ آعاز یک پایان


برچسب‌ها: سینه‌زنی سه سنگ
[ یکشنبه یازدهم آبان 1393 ] [ 19:33 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

چند روزی بود که مطالعه ای را در مورد آخوند خراسانی شروع کرده بودم تا بتوانم گزارشی به مناسبت سالروز درگذشت وی تهیه کنم. در جریان مطالعه به اکبر ثبوت رسیدم که به خاطر کتابش با عنوان « دیدگاه های آخوند خراسانی و شاگردانش» مورد توجه بوده است. گفت و گویی مفصل- دو ساعته- با آقای ثبوت داشتم که حرفهای مهمی را درباره دوران معاصر و بیشتر در مورد آخوند خراسانی و آقا بزرگ تهرانی مطرح کرد. خود آقای ثبوت از بستگان آقا بزرگ تهرانی است و دیدارهایی در سالهای آخر عمر آن مرحوم با وی داشته. در گزراش که ایسنا منتشر کرده، تنها بخش اندکی از گفت و گو انتشار پیدار کرده است. این گزارش را می توانید اینجا بخوانید:آخوندخراسانی، موافق با چه تفسیری از«ولایت فقیه»؟


برچسب‌ها: آخوند خراسانی, اکبر ثبوت
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 ] [ 10:34 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

سوالات زیادی در مورد شیخ فضل الله نوری  ذهنم را درگیر کرده بود، چیزی که نتیجه اش آن شد تا پیگیر تهیه ی یک گزارش درست و حسابی باشم در مورد این شخصیت معاصر. ده روزی بود که به دنبال صادق زیباکلام و موسی نجفی بودم، دو محققی که دو دیدگاه متفاوت در مورد نوری دارند. زیبا کلام زود پاسخ داد و گفت و گوی خوبی با یکدیگر داشتیم. اما نجفی، با وجود تلاش های زیادی که صورت گرفت پاسخگوی سوالاتم نبود، هرچند کتابش را هدیه داد تا بتوانم از آن در گزارشم استفاده کنم. این گزارش تقریبا مفصل را می تواینید اینجا بخوانید:

زیباکلام و نجفی از اندیشه‌های شیخ فضل‌الله نوری می‌گویند


برچسب‌ها: درباره ی شیخ فضل الله نوری
[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 11:30 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

به یاد دارم که یکبار، یکی از اساتیدم در مشهد، در بحث از جمعیت زنان و مردان باور داشت که امکان ندارد جمعیت زنان از مردان بیشتر باشد و به طور طبیعی نسبت زنان با مردان توزان پیدا می کند. می توانید این خبر جالب و مستند را بخوانید:چرا جمعیت‌ زنان همیشه غالب بوده است؟

[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 15:16 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

برای نشان دادن بی اهمیتی کتاب و اندیشه در نزد ما ایرانیان، حرفهای زیادی گفته شده است، از آمارهای ساعت کتاب خواندنمان تا میزان تعداد نشر یک کتاب و جایگاهی که برای اندیشمندان قائلیم و ... . به نظرم همین ها کافی است برای اینکه پی به این معضل ببریم، اما با خود گفتم که از یک منظر دیگر هم می توان به این قضیه نگاه کرد. شاید، اگر بعضی زشتی ها را خوب نشان داد، رغبت برای  زدودنش بیشتر شود. البته به نظر می رسد که مسئله ای مثل کتاب نخواندن، برای عامه ی جامعه ما اصلا زشتی  حساب نمی شود که دغدغه ی رفع آن وجود داشته باشد.

در این مدت، کار خبرنگاری ام چارچوب درست و حسابی نداشت، چیزی که...


برچسب‌ها: اندیشه
ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 15:32 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

اين گزراش دست كاري شده را مي توانيد اينجا بخوانيد. البته اين چند تغيير صورت گرفته در جمله بندي و سبك به كار بردن جمله ها بوده است و نه در محتوا، اما همان هم كمي به ذوقم زد و نوشته را از سبكي كه براي خودم به كار مي برم، كمي به انحراف كشانيد.

شبهای تابستان کوی آرام است، آرام برای دور هم نشستن و گپی دوستانه زدن، حرف از حال و آینده‌ای که هم امید در آن خوابیده است و هم دلواپسی.

 یا در

 سایت خبری «فرارو»

 

[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 15:35 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

حق و حقیقت در انحصار هیچ گروه و صنف خاصی نیست، اگر خورشید حقی بر سر کسی در گوشه ای از جهان طلوع کند، هندسه همه­ ی دانسته های پیشین را عوض خواهد کرد و زیرکان آنان هستند که بدین طلوع و غروب ها در پهنه­ ی معرفت چشم بدوزند و روز را از شب بازشناسند، و با بستن چشم، شب ر ا بر خود جاودانه نسازنند. ... وصول به حقیقت دیر یاب و توبرتوست ...

                                                            از کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت؛ عبدالکریم سروش

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 12:13 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

حالا نه مثل سالهای دوران نوجوانی که با کلی شور و شوق به مغازه‌اش می‌رفتم و چند فیلم را کرایه می‌کردم، که با ژستی «خبرنگارانه» سراغش می‌روم.

« ایرج » همان « ایرج » است، با همان تندخویی، با همان تیپ و لباس، با همان چند تار موی سپید روی شقیقه‌ها، با همان رفیق بازی‌، با این تفاوت که سابقه ده دوازده ساله ویدئو کلوپی‌اش را کنار گذاشته است، سابقه ده دوازده ساله سر و کارش با فیلم و سینما، سابقه ده دوازده ساله « عشق فیلم» بودنش، حالا وقتی با او از آن دوران حرف می­زنم، با حسرت  می‌گوید: « میوه‌ فروش شده‌ام».


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 15:55 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]

دیروز اولین گزارشم کار شد و روی سایت خبرگزاری ایسنا قرار گرفت. حس خوبی بود، شوق زیادی داشتم. به چند نفر از دوستان هم پیامک دادم که حتما آن گزارش را بخوانند تا نظرشان را جویا شوم. خوشبختانه به جز تغییراتی کوچک، آنچه را که نوشته بودم مورد تایید مدیر بخش قرار گرفت، و خبر توانست دیروز جزء پربیینده تیرین اخبار هم قرار گیرد. این را هم باید بگویم که تیتر انتخابی ام مورد قبول قرار نگرفت و از بابت محافظه کاری سرکار خانم رئیس، کمی آزرده شده بودم، اما نظرشان مورد احترام بود و هست.( تیتر بنده : کوی دانشگاه دوباره شلوغ شد!). همچنین توانستم با موبایل عکسی بگیرم که مورد توجه خبرگزاری ایسنا قرار گرفت و سایت «ورزش سه» هم از آن استفاده کرد، عکسی که برای انتهای گزارشم بسیار مناسب بود. فکر کنم خیلی زیاد از خودم تعریف و تمجید کردم، می توانید این گزارش را اینجا بخوانید: « گزارش ایسنا از شب فوتبالی کوی دانشگاه»


برچسب‌ها: اولین گزارش
[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 18:47 ] [ فرهاد حاجری ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ فرصتی است برای نوشتن در مورد تاریخ، چه تاریخی که غُبار گذر زمان بر آن نشسته باشد و چه تاریخی که اکنون در حال ساختنش هستیم... .
فرهاد حاجری
دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران.
امکانات وب